تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ


 
 
نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : جمعه 9 مرداد 1394
نظرات
حسین پناهی
 دنیا رو می بینی؟
حرف حرف میاره،
 پول پول میاره،
 خواب خواب میاره.
ولی 'محبت'، "خیانت" میاره!
کاش همه میدانستن دل بستن به "کلاغی که "دل" دارد، بهتر است از "طاوسی که زیبایی" دارد!!
 کاش میشد انگشت را تا ته حلق فرو کرد
 و بعضی دلبستگی ها را یکجا بالا آورد!!!!
 وفاداری آدم ها رو "زمان" اثبات می کنه نه "زبان"!!!
زندگى به من آموخت:
 که"هیچ چیز از هیچ كس بعید نیست"!!!!
 این جمله رو هرگز فراموش نکن :
 "برای دوستت دارم بعضی ها؛ "مرسی" هم زیاد است!! 


بیخود برداشت نکن!!!
فقط یک متن بود
دوستان مدتی نیستم و یک سفر کاری در پیش دارم
همتون رو به خداییی میسپارم ک فقط اونه ک از راز دلمون خبر داره
پس
توکلت علی الحی الذی لا یموت

نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : دوشنبه 29 تیر 1394
نظرات

I should Find you
but
it is no late, Yet

!!!



نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : پنجشنبه 25 تیر 1394
نظرات
چقدر بده وقتی هستی و نیستی
چقدر بده وقتی هست و نیست

چقدر بده وقتی و وقتی و وقتی ...
اصن تاحالا  بشینید و با خودتون فکر کنید  که ای بابااااا .. چیشد  ؟!!!
چرا یهو اینجوری شد  ؟
اوضاع که اشت خوب پیش میرفت ... چرا یهو اینجوری شد ؟!

تا حالا شده تو حین همین سوال و جواب هایی که از خودتون میپرسید یک لحظه فکرتون قفل کنه و با بهت عجیب
دستتون رو توی موهاتون کنید و موهاتون رو در حالتی که دارید چنگ میزنید و چشمایی که خیره و گنگ به نا کجا آباد داره نگاه میکنه ،  یک نفس عمیق بکشید و چند ثانیه سکوت کنید و یهو ...
هووووووووف ...
که اونموقع دوست داشتید همین نفس آخرتون بود و رها میشدید  ؟
نه، واقعا شده  ؟

اگر شده که میفهمید چی میگم
اما اگر نشده ...
خدا کنه هیچ وقت نشه  ...

مثل همیشه ، قاطی کردم
ی قاطی که اصلا تحملش رو ندارم ...
میخوام با سر برم تو دیوار اما میگم دیوار بد بخت چه گناهی کرده  ...

هه

همین الان داشتم ی تیکه لواشک میخردم و از ترش بودنش چشمامو جمع کردم و ی لرزه کوچیکی که همتون تجربه کردید ...
دقیقا زندگی همینجوره
همه چی آرومه اما یهو انگار روزگار ی تیکه لواشک یا آلوچه ترش میریزه تو حلقت و تو یهو ..
یه تکون کوچیک و ریزی به خودت میدی ...
اما خودمونیم
یه فرقایی هم داره
قابل گفتن نیست
احتمالا منظورم رو خودتون میفهمید
هــــــِــــــــــــــــی ...

بگذریم
شما چه گناهی کردید ... که این مزخرفات رو بخونید ...
به قول سهراب: دل روشنی دارم ای عشق ...

فعلا ...


نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : چهارشنبه 3 تیر 1394
نظرات

از همین خانه که حالا گله بر می خیزد
لحظه آمدنت هلهله بر می خیزد
شوق پیوستنمان ریشه گرفته است چه باک
اگر اینسان تبر فاصله بر می خیزد



نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : جمعه 29 خرداد 1394
نظرات
. . . آدم گاهی دیوانه میشه
گاهی عاقل
گاهی راهی میشه و  گاهی موندگار
 گاهی سالمه
گاهی مریض
 گاهی شلوغ و گاهی ساکت
ای روزگار... میبینی؟!؟!
 گاهی میشینه و
 گاهی راه میره
گاهی فریاد میکشه
 و گاهی  نفسش هم در نمیاد ...

چقد دیگه از این گاهی ها باید بچینم کنار هم تا بفهمی که زندگی اونقدر ارزش نداره ک حرصش رو بخوریم ؟!؟!
 فرقی دیگه نیست بین زمان لحظه هم داره مفهومشو از دست میده  چون مطلق نیست ...
خواب هم تکلیفش با آدم مشخص نیست  میاد و میره  کاش موندگار بشه
 پاییز،  کی می آیی؟!؟!!!!!
 بوی تنهاییت قدرت انتظارت را  قوی میکند...


 
 
یکی بود و ...
اما او همچنان هست
بنام پروزدگاری ک از عشق خود بر وجود من دمید
بنام حضرت دوست که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست
داستان از همونجا شروع شد
که همون یکی نبود اول داستان، اومد و شد همه قصه آدم
مصداق شعر حافظ شد که میگه:
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
.
.
.
از قصه جوجه بیشعور چیز زیادی برای تعریف کردن ندارم
از جوجه بیشعور فقط ی یادگاری میتونم بهتون بدم ، اونم اینکه
" تن آدمی شریف است به نام آدمیت "
و آدمی بدون معنای عشق هیچ است و هیچ است و هیچ
.
.
.
آرزو میکنم عاشق باشید
اگر نیستید ، بشید
اگر شدید بر قلب خود استوار باشید
و اگر استوار بودید مصداق آیه " وجه ربک" میشید
.
.
.
به امید کسب همه عشق های دنیا


جوجه بیشعور