تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

دانلود آهنگ جدید
دانلود همین آهنگ

 
 
نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : یکشنبه 23 فروردین 1394
نظرات

تنها ؛ تویی تو که می تپی به نبض این رهایی

تو فارق از وفور سایه هایی

باز آ که جز تو جهان من حقیقتی ندارد

تو می روی که ابر غم ببارد

به سمت ماندن ات راهی نمیشوی چرا

آشوبم آرامشم تویی

به هر ترانه ای سر میکشم تویی

سحر اضافه کن به فهم آسمام

آشوبم آرامشم تویی

به هر ترانه ای سر میکشم تویی

بیا که بی تو من غم تو صد خزانم

بگذار بگویم که از سراب این و آن بریدم

من از عطش ترانه آفریدم

به سمت ماندنت راهی نمی شوی چرا

گاهی ستاره هدیه کن به مشت پوچ شب ها

شمرده تر بگو با من حروف رفتنت

تا من بگیرم از دلت همه بهانه ها را

آشوبم آرامشم تویی

به هر ترانه ای سر میکشم تویی

سحر اضافه کن به فهم آسمانم

آشوبم آرامشم تویی

به هر ترانه ای سر میکشم تویی

بیا که بی تو من غم تو صد خزانم



نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : سه شنبه 18 فروردین 1394
نظرات
بــه مجــنون گفـت روزی ساربانی
چــرا بیــهوده در صحــــرا دوانــی

اگـــر بــا لیلــی‌ات بــودی سروکار 
شـــده آن بــی وفـــا با دیگری یار

سر زلفش ‌به دسـت دیگران است 
تـــو را بیهوده در صحرا دوان است

ز حـرف ساربــان مجنون فغان کرد
جوابـش ایـــن رباعـی را بیـان کرد

درخت بی ثمر هر کس نشاند
دوای درد مجنون را بداند

میان عاشق و معشوق رمزی است
چه داند آنکه اشتر می چراند

بــه مجـنون گفت کآخـر ای بداختر 
گنــاهــی از محـبت نیـست بدتــر

تـــو را ایـزد بـه توبـه امــر فرمـود 
بـرو از عشــق لیـــلا توبه کن زود

چو بشنید این سخن مجنون فغان کرد
به زاری سر بسوی آسمان کرد

بگفتا توبه کردم توبه اولیٰ
ز هر چیزی به غیر از عشق لیلا ...!

نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : یکشنبه 16 فروردین 1394
نظرات
تمـــام شعـــرهـــای عــــاشقـــانـــه جهـــان
شبیــه تـــــو انــد!

تـــــــو امــا ...

پشـــت استعـــاره ای ایستـــاده ای
کــه بــه ذهــن هیــچ شـــاعـــری
نخــواهــد رسیـــــد ...


نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : شنبه 15 فروردین 1394
نظرات
  مگر میشود؟! 
مدت هاست از آینه خسته ام، 
از تمام چشم هایی که درونش نشسته اند
 و ذل زده اند به من، 
و در میان آنها به جستجوی تویی هستم که هرگز نیست.
 آخر تا کی بدنبال سایه ای از تو 
دیوار به دیوار خانه را بگردم؟ 
تا کی قصۀ قاب عکس های روی طاقچه را مرور کنم 
تا مگر تو را ببینم که گوشه ای از آن نشسته ای؟ 
اصلا مگر می شود یک عمر بدنبال کسی باشی 
که می دانی حتی از حوالی خواب هایت هم عبور نمی کند، 
تا مبادا پایش به سنگ خاطره ای دور گیر کند 
و زمین گیر رویاهایت شود.


نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : شنبه 15 فروردین 1394
نظرات

وقتی که  همه چیز آماده رفتن باشه
اما دل برای ترک دیاار نه!!!

  

 
 
یکی بود و ...
اما او همچنان هست
بنام پروزدگاری ک از عشق خود بر وجود من دمید
بنام حضرت دوست که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست
داستان از همونجا شروع شد
که همون یکی نبود اول داستان، اومد و شد همه قصه آدم
مصداق شعر حافظ شد که میگه:
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
.
.
.
از قصه جوجه بیشعور چیز زیادی برای تعریف کردن ندارم
از جوجه بیشعور فقط ی یادگاری میتونم بهتون بدم ، اونم اینکه
" تن آدمی شریف است به نام آدمیت "
و آدمی بدون معنای عشق هیچ است و هیچ است و هیچ
.
.
.
آرزو میکنم عاشق باشید
اگر نیستید ، بشید
اگر شدید بر قلب خود استوار باشید
و اگر استوار بودید مصداق آیه " وجه ربک" میشید
.
.
.
به امید کسب همه عشق های دنیا


جوجه بیشعور