تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :



 
 
نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : سه شنبه 9 آذر 1395
نظرات

تصور کن یک روز صبح که از خواب بیدار میشی ببینی به جز خودت هیچ کس توی دنیا نیست و تو صاحب تمام ثروت زمین هستی..


 اون روز چه لباسی می پوشی؟
چه طلایی به خودت آویزون می کنی؟
با چه ماشینی گردش می کنی؟
 کدوم خونه رو برای زندگی انتخاب می کنی؟
شاید یک نصفه روز از هیجان این همه ثروت به وجد بیای اما کم کم می فهمی حقیقت چیه.


 وقتی هیچ کس نیست که احساستو باهاش تقسیم کنی، لباس جدیدتو ببینه.
 برای ماشینت ذوق کنه، باهات بیاد گردش، کنارت غذا بخوره، همه این داشته هات برات پوچه .دیگه رانندگی با وانت یا پورشه برات فرقی نداره...
خونه دو هزار متری با 45 متری برات یکی میشه طلای 24 عیار توی گردنت خوشحالت نمی کنه. همه اسباب شادی هست



 اما هیچ کدومشون شادت نمی کنه چون کسی نیست که شادیتو باهاش تقسیم کنی.

 اون وقته که می بینی چقدر وجود آدم ها با ارزشه. چقدر هر چیزی هر چند کوچیک و ناقص، با دیگران بزرگ و با ارزشه...

فقط یک بار خوب به این موضوع فکر کنیم


مرتبط با: زندگی ,
نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : دوشنبه 8 آذر 1395
نظرات
دو روز گذشته
دو روز از اول تا الآن است که می گذرد
اعداد در پس کاغذ های این سر رسید کهنه و فاسد شده ی در دست
حتی رنگ خود را هم از دست داده
...
دو روز گذشته
مثل همین هوای سرد و برفی که این شهر تنگ نظر را در بر گرفته بود و حالا
خورشید با سخاوت زمستانه ی خود
در این آذر ماه پاییزی
مثلا در حال تابیدن است
ولی افسوس
...
دو روز
گذشته
چیزی بر نمی گردد
چیزی عوض نمی شود
حتی صداهایمان در انعکاس زمان هم شنیده نخواهد شد
و پژواک های این « من » یک لا قبا، به نا کجا آباد باز تاب می شود
و تنها ...
و تنها این « نام » است که ماندگار شده
بی حرفی از ابهام و آیینه
خاطرات هر ساله
اسم
زمان
خاطره
رنگ
هوا
عدم
وجود
و ممکن الاتفاق های زندگی
.
.
.
دو روز گذشته
روز آخر هم سر میرسد



 ...
نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : پنجشنبه 13 آبان 1395
نظرات
چی بگم ...
والا
یه زمانی این وبلاگ چقـــــــــــــــــــدر پر رفت و آمد بود
انگار مسببش اول خودم بودم
اینقدر سرم رو با کار و مشغله های روزانه گرم کردم
که
همه چیز فراموشم شده
ولی این رو هرگز فراموش نخواهم کرد
شاید دیگه اون جوجه بیشعور نباشم
...
اما همیشه جوجه بیشعورم
.
.
.
امید وارم یادم بمونه


نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : سه شنبه 11 آبان 1395
نظرات
نمیدونم
 نمیدونم که این روزا چرا اینجوری میگذره
نمیدونم چرا کنترل امور انگار داره از دستم خارج میشه
انگار این روزها فقط میخان منو اذیت کنن
 زمین،  آسمون،  چپ،  راست،  بالا و پایین،  اینیکی و اونیکی ...
 همه 
 چقدرش میتونه تقصیر خودم باشه ...؟!
 چیکار باید میکردم که نکردم...؟!
 بخدا نمیدونم 
 چقدر خسته ام 
 نه روحیه ای 
 نه حسی 
 نه انگیزه ی سابقی 
 وقتی اینهمه ناملایتمی میبینم ... 
 نمیدونم
 نمیدونم چطور باید بگذرونم تا نفهمم
 فقط داره میگذره ...
 اصلا از این وضع راضی نیستم 
 یکی بود که میگفت:  چون میگذرد غمی نیست
 غم ماجرا اونجاست که ادم دوست نداره اینجوری بگذره ...  . . .
 دلم خواب میخواهد
 یک خواب طولانی 

نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : دوشنبه 12 مهر 1395
نظرات


دل بی تاب اومده ... چشم پر از آب اومده
دوباره ماه عزا ... لشگر ارباب اومده
لشگر مشکی پوشو .. سینه زن های ارباب
دم همه دم می خونن ... روضه برای ارباب
جان آقا ...
سَنَ قربان آقا
سید العطشان آقا

دم آقامون گرم که امسال هم محرمش رو دیدیم ...
واقعا کل سال یه طرف .. این ده شب یه طرف دیگه
امسال نمیتونم برم زیارتش ...
پارسال خیلی کیف داد..
امید وارم هرکی نرفته زود زود آقا بطلبه و بره ...
واقعا تکه ای از بهشت وسط بیابون خداست ...
یه حال و هوای دیگه ...
یه بوی دیگه
یه حس دیگه
هر کی از هر جایی یه جور تعریفش میکنه
اما تا خود آدم نره نمیتونه بفهمه که مردم چی میگن ...
خدا یا شکرت که باز بوی اسپند های دود شده جلو درب هیئت ارباب رو استشمام میکنیم ....
انشالله امام حسین ما رو سفاعت کنه
اللهم لک الحمد حمد شاکرین
لک علی مصابهم
الحمد لله علی عظیم رزیتی
اللهم الرزقنی (الرزقنا) شفاعة الحسین یوم الورود
وثبت لی قدم صدق
عندک مع الحسین و اصحاب الحسین
الذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السلام
آمین یا رب العالمین


مرتبط با: زندگی , مذهبی- الهی ,

 
 
یکی بود و ...
اما او همچنان هست
بنام پروزدگاری ک از عشق خود بر وجود من دمید
بنام حضرت دوست که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست
داستان از همونجا شروع شد
که همون یکی نبود اول داستان، اومد و شد همه قصه آدم
مصداق شعر حافظ شد که میگه:
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
.
.
.
از قصه جوجه بیشعور چیز زیادی برای تعریف کردن ندارم
از جوجه بیشعور فقط ی یادگاری میتونم بهتون بدم ، اونم اینکه
" تن آدمی شریف است به نام آدمیت "
و آدمی بدون معنای عشق هیچ است و هیچ است و هیچ
.
.
.
آرزو میکنم عاشق باشید
اگر نیستید ، بشید
اگر شدید بر قلب خود استوار باشید
و اگر استوار بودید مصداق آیه " وجه ربک" میشید
.
.
.
به امید کسب همه عشق های دنیا


جوجه بیشعور