تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ


 
 
نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : جمعه 16 مرداد 1394
نظرات
آمدم تا به نفســـهای تو عادت بکنم
هر نفس گرم تر از قبل صدایت بکنم
 آمدم آیــه شوی واژه به واژه تا
من از همه غیر تـــو اعلام برائت بکنم
بی تـو دلگیـــر ترین ثانیه ها سهم من است
حقم این نیست که با گریه رقابت بکنم
 کارم این است که سرگرم خیالت شَوَم و
به هر آن کس که تو را دید حسادت بکنم
" بی تو من شـــعر ندارم بنویسم " ٬ باید
همه ی ثانیه ها ذکر مصیبت بکنم
 منتظر باشم و یک هفته به پایان برسد
 گلـــه از تلخی و بی رحمی ساعت بکنم
جمعــه یعنی دلم از غصـّه بگیرد اما
به همین بودنت از دور....قناعت بکنم


نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : جمعه 9 مرداد 1394
نظرات
حسین پناهی
 دنیا رو می بینی؟
حرف حرف میاره،
 پول پول میاره،
 خواب خواب میاره.
ولی 'محبت'، "خیانت" میاره!
کاش همه میدانستن دل بستن به "کلاغی که "دل" دارد، بهتر است از "طاوسی که زیبایی" دارد!!
 کاش میشد انگشت را تا ته حلق فرو کرد
 و بعضی دلبستگی ها را یکجا بالا آورد!!!!
 وفاداری آدم ها رو "زمان" اثبات می کنه نه "زبان"!!!
زندگى به من آموخت:
 که"هیچ چیز از هیچ كس بعید نیست"!!!!
 این جمله رو هرگز فراموش نکن :
 "برای دوستت دارم بعضی ها؛ "مرسی" هم زیاد است!! 


بیخود برداشت نکن!!!
فقط یک متن بود
دوستان مدتی نیستم و یک سفر کاری در پیش دارم
همتون رو به خداییی میسپارم ک فقط اونه ک از راز دلمون خبر داره
پس
توکلت علی الحی الذی لا یموت

نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : دوشنبه 29 تیر 1394
نظرات

I should Find you
but
it is no late, Yet

!!!



نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : پنجشنبه 25 تیر 1394
نظرات
چقدر بده وقتی هستی و نیستی
چقدر بده وقتی هست و نیست

چقدر بده وقتی و وقتی و وقتی ...
اصن تاحالا  بشینید و با خودتون فکر کنید  که ای بابااااا .. چیشد  ؟!!!
چرا یهو اینجوری شد  ؟
اوضاع که اشت خوب پیش میرفت ... چرا یهو اینجوری شد ؟!

تا حالا شده تو حین همین سوال و جواب هایی که از خودتون میپرسید یک لحظه فکرتون قفل کنه و با بهت عجیب
دستتون رو توی موهاتون کنید و موهاتون رو در حالتی که دارید چنگ میزنید و چشمایی که خیره و گنگ به نا کجا آباد داره نگاه میکنه ،  یک نفس عمیق بکشید و چند ثانیه سکوت کنید و یهو ...
هووووووووف ...
که اونموقع دوست داشتید همین نفس آخرتون بود و رها میشدید  ؟
نه، واقعا شده  ؟

اگر شده که میفهمید چی میگم
اما اگر نشده ...
خدا کنه هیچ وقت نشه  ...

مثل همیشه ، قاطی کردم
ی قاطی که اصلا تحملش رو ندارم ...
میخوام با سر برم تو دیوار اما میگم دیوار بد بخت چه گناهی کرده  ...

هه

همین الان داشتم ی تیکه لواشک میخردم و از ترش بودنش چشمامو جمع کردم و ی لرزه کوچیکی که همتون تجربه کردید ...
دقیقا زندگی همینجوره
همه چی آرومه اما یهو انگار روزگار ی تیکه لواشک یا آلوچه ترش میریزه تو حلقت و تو یهو ..
یه تکون کوچیک و ریزی به خودت میدی ...
اما خودمونیم
یه فرقایی هم داره
قابل گفتن نیست
احتمالا منظورم رو خودتون میفهمید
هــــــِــــــــــــــــی ...

بگذریم
شما چه گناهی کردید ... که این مزخرفات رو بخونید ...
به قول سهراب: دل روشنی دارم ای عشق ...

فعلا ...


نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : چهارشنبه 3 تیر 1394
نظرات

از همــین خانه که حالا گلــه بر می خیـــــزد
لحظـــــه آدمنــــت هلهــله بر می خیــــــــــزد

شوق پیوستنمان ریشه گرفته است چه باک
اگر ایـــنسان تـــــبر فاصـــــله بر می خیــــزد


 
 
یکی بود و ...
اما او همچنان هست
بنام پروزدگاری ک از عشق خود بر وجود من دمید
بنام حضرت دوست که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست
داستان از همونجا شروع شد
که همون یکی نبود اول داستان، اومد و شد همه قصه آدم
مصداق شعر حافظ شد که میگه:
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
.
.
.
از قصه جوجه بیشعور چیز زیادی برای تعریف کردن ندارم
از جوجه بیشعور فقط ی یادگاری میتونم بهتون بدم ، اونم اینکه
" تن آدمی شریف است به نام آدمیت "
و آدمی بدون معنای عشق هیچ است و هیچ است و هیچ
.
.
.
آرزو میکنم عاشق باشید
اگر نیستید ، بشید
اگر شدید بر قلب خود استوار باشید
و اگر استوار بودید مصداق آیه " وجه ربک" میشید
.
.
.
به امید کسب همه عشق های دنیا


جوجه بیشعور