تبلیغات
قصه هــــای جوجه بیشعـــور
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

دانلود آهنگ جدید



 
 
نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : دوشنبه 24 خرداد 1395
نظرات

از دوستم پرسیدم روزه ای؟؟؟

جوابش برام جالب بود ؛؛
گفت بهم؛ آره من روزه ام ؛؛
تمام سال را روزه ام ؛؛؛
ولی بجائ دهان و شکمم ,؛؛؛
اندیشه ام را هم روزه ام ،،،،

فکر من حق ندارد؛ به کسی بی حرمتی کند ،،،آ
فکر من حق ندارد؛ به کسی ناسزا بگوید ؛؛
فکر من حق ندارد؛ به مال کسی دست درازی کند ,,,
فکر من حق ندارد؛ با زندگی کسی بازی کند ؛؛؛
فکر من حق ندارد؛ کسی را ریشخند کند ؛؛؛
فکر من حق ندارد؛ به کسی بهتان ببندد ؛؛
فکر من حق ندارد؛ به کسی جفا کند ؛؛
فکر من حق ندارد؛ با دل کسی بازی کند ؛؛
فکر من حق ندارد؛ به کسی دروغ بگوید ؛؛
فکر من حق ندارد؛ به یتیمی بی تفاوت باشد ؛؛
فکر من حق ندارد؛ زورگو باشد ؛؛
فکر من حق ندارد؛
بینوائی را بی تفاوت از کنارش عبور کند ؛؛
آری فکر من ؛؛…

آری من روزه ام ؛؛؛
نه فقط روزه نخوردن خوراک ؛؛؛
بلکه روزه انسان بودن ؛؛؛
روزه انسان وار زیستن ؛
روزه ام ؛؛؛ آری من هم روزه ام ؛؛؛

« چقدر خوب می شد ؛؛؛
اگر اینطور روزه دار می شدیم ؛؛؛

مرتبط با: مذهبی- الهی , زندگی ,
 ...
نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : شنبه 8 خرداد 1395
نظرات
وای که چقدر خسته ام ...
اصلا یه وضعیه ...
اونقدر سرم شلوغ شده که گاها یادم میره یه وبلاگی دارم و یه صندوقچه ای برای دلم
اونقدر که گاهی یادم میره مثلا جوجه بیشعورم ...
حالا دقیقا نمیدونم که چرا ؟
بیشعوریم کم شده یا از جوجه بودن دارم ارتقا پیدا میکنم
حالا به هر حال
موندم تو کار خودم


نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : جمعه 20 فروردین 1395
نظرات
. دلم گرفته دلم بد جور گرفته و اینبار نه تقصیر ابر های تو آسمونه و نه حتی سکوت پنجره باز این چهار دیوار خاموش ... دلم گرفت و بی دلیل تنها و غریب فقط سر بر بالین سخت میگذارم تا یادم برود دلم گرفته

نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : جمعه 6 فروردین 1395
نظرات
به سوی تو
به شوق روی تو
به طرف کوی تو
 سیپیده دم آیم
مگر تو را جویم
 بگو کجایی
نشان تو
گه از زمین گاهی
از آسمان جویم
 ببین چه بی پروا
ره تو می پویم
 بگو کجایی
کی رود رخ ماهت از نظرم
نظرم،
 به غیر نامت کی نام دگر ببرم
اگر تو را جویم
حدیث دل گویم
 بگو کجایی
به دست تو دادم
 دل پریشان دگر
 چه خواهی
فتاده ام از پا
بگو که از جانم
دگر چه خواهی
یک دم از خیال من
 نمی روی ای غزال من
دگر چه پرسی ز حال من
یک دم از خیال من نمی روی ای غزال من
دگر چه پرسی ز حال من
تا هستم من اسیر موی توام
به آرزوی تو ام
اگر تو را جویم حدیث دل گویم
بگو کجایی
به دست تو دادم دل پریشانم
بگو کجایی
فتاده ام از پا بگو که از جانم
دگر چه خواهی

مرتبط با: زندگی ,
 اشک
نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : جمعه 28 اسفند 1394
نظرات

وقت خواب است و
دلم
پیش تو
سرگردان است...

شب بخیر
ای نفست
شرح پریشانی من




 
 
یکی بود و ...
اما او همچنان هست
بنام پروزدگاری ک از عشق خود بر وجود من دمید
بنام حضرت دوست که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست
داستان از همونجا شروع شد
که همون یکی نبود اول داستان، اومد و شد همه قصه آدم
مصداق شعر حافظ شد که میگه:
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
.
.
.
از قصه جوجه بیشعور چیز زیادی برای تعریف کردن ندارم
از جوجه بیشعور فقط ی یادگاری میتونم بهتون بدم ، اونم اینکه
" تن آدمی شریف است به نام آدمیت "
و آدمی بدون معنای عشق هیچ است و هیچ است و هیچ
.
.
.
آرزو میکنم عاشق باشید
اگر نیستید ، بشید
اگر شدید بر قلب خود استوار باشید
و اگر استوار بودید مصداق آیه " وجه ربک" میشید
.
.
.
به امید کسب همه عشق های دنیا


جوجه بیشعور