تبلیغات
قصه هــــای جوجه بیشعـــور - تفسیر زندگی
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :



 
 
نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : جمعه 18 بهمن 1392
نظرات
روزی دوستی پرسید زندگیت را برام تفسیر کن گفتمش چند تفسیر دارد زندگیم اول سلامتی خانواده ام دوم عشقیست که در دلم است سوم نگاه گرم آنی که دوسش دارم خندید و گفت مجنونی اشک در چشمانم حلقه زد و گفتم دل است دگر چه کنم

نوشته دوست عزیزم ... وحید خان شارعی

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
foot pain سه شنبه 14 شهریور 1396 04:01 بعد از ظهر
I have been surfing on-line greater than 3 hours nowadays,
yet I by no means discovered any fascinating article like yours.
It's beautiful worth enough for me. Personally, if all webmasters and
bloggers made just right content material as you did, the web shall be much more useful than ever before.
وحید جمعه 18 بهمن 1392 11:06 بعد از ظهر
بسیار زیبا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
 
یکی بود و ...
اما او همچنان هست
بنام پروزدگاری ک از عشق خود بر وجود من دمید
بنام حضرت دوست که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست
داستان از همونجا شروع شد
که همون یکی نبود اول داستان، اومد و شد همه قصه آدم
مصداق شعر حافظ شد که میگه:
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
.
.
.
از قصه جوجه بیشعور چیز زیادی برای تعریف کردن ندارم
از جوجه بیشعور فقط ی یادگاری میتونم بهتون بدم ، اونم اینکه
" تن آدمی شریف است به نام آدمیت "
و آدمی بدون معنای عشق هیچ است و هیچ است و هیچ
.
.
.
آرزو میکنم عاشق باشید
اگر نیستید ، بشید
اگر شدید بر قلب خود استوار باشید
و اگر استوار بودید مصداق آیه " وجه ربک" میشید
.
.
.
به امید کسب همه عشق های دنیا


جوجه بیشعور