تبلیغات
قصه هــــای جوجه بیشعـــور - مرا بس است
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :



 
 
نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : شنبه 19 بهمن 1392
نظرات
دلم را ربوده چشم و نگاهی زیبا کلاف سردر گمم هچون پرنده آشیانه ام را سوزاند گرمای نگاهش ملالی نیست فقط باشد مرا بس است

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
How do you get rid of Achilles tendonitis? پنجشنبه 16 شهریور 1396 05:16 قبل از ظهر
Hi! This is kind of off topic but I need some help from an established blog.
Is it difficult to set up your own blog? I'm not very techincal but I can figure things out pretty fast.
I'm thinking about creating my own but I'm not sure where to start.
Do you have any points or suggestions? With thanks
foot pain سه شنبه 14 شهریور 1396 12:42 بعد از ظهر
Pretty great post. I just stumbled upon your weblog and wanted to say that I've really loved browsing your weblog posts.
After all I will be subscribing on your feed and I hope you write once
more very soon!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
 
یکی بود و ...
اما او همچنان هست
بنام پروزدگاری ک از عشق خود بر وجود من دمید
بنام حضرت دوست که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست
داستان از همونجا شروع شد
که همون یکی نبود اول داستان، اومد و شد همه قصه آدم
مصداق شعر حافظ شد که میگه:
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
.
.
.
از قصه جوجه بیشعور چیز زیادی برای تعریف کردن ندارم
از جوجه بیشعور فقط ی یادگاری میتونم بهتون بدم ، اونم اینکه
" تن آدمی شریف است به نام آدمیت "
و آدمی بدون معنای عشق هیچ است و هیچ است و هیچ
.
.
.
آرزو میکنم عاشق باشید
اگر نیستید ، بشید
اگر شدید بر قلب خود استوار باشید
و اگر استوار بودید مصداق آیه " وجه ربک" میشید
.
.
.
به امید کسب همه عشق های دنیا


جوجه بیشعور