تبلیغات
قصه هــــای جوجه بیشعـــور - دو راهی
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :



 
 
نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : پنجشنبه 15 اسفند 1392
نظرات
چقدر سر و صدای میاد
موندم گوشم رو بگیرم
یا موقعیتمو عوض کنم

اگه گوشمو بگیرم  دستم خسته میشه بالاخره
و
 اگه جامو عوض کنم
لذت موقعیت فعلی رو از دست میدم

شما بگید چیکار کنم !!!


جوجه

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
علی پنجشنبه 15 اسفند 1392 07:17 بعد از ظهر
***خانه تکانی دل***
به روزای آخرسال رسیدم میگن وقت خونه تکونی دله
نمیدونم ازکجاشروع کنم؟!اول رفتم سراغ اتاق کینه دیدم ازت کینه ای به دل نیست،رفتم سراغ اتاق بدیها آنجاهم اثری ازگردوغبار بدی هایت نبود،آمدم اتاق خوبیها چه بوی خوبی،دیدم سراسراین دل راپر کردی از بوی عشق،مهرومحبت،یادم اومد همون روزا که گل عشق را تو این دل کاشتی بخاطروجودت ضریح گرفتم پس این ضریح راپاک میکنم ازگردوغبار دلتنگی هایت تا نامت همچون ستاره بدرخشد.
جوجه بیشعور پاسخ داد:
علی آقای گل خیلی مردی
سال نو شما پیشاپیش مبارک
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
 
یکی بود و ...
اما او همچنان هست
بنام پروزدگاری ک از عشق خود بر وجود من دمید
بنام حضرت دوست که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست
داستان از همونجا شروع شد
که همون یکی نبود اول داستان، اومد و شد همه قصه آدم
مصداق شعر حافظ شد که میگه:
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
.
.
.
از قصه جوجه بیشعور چیز زیادی برای تعریف کردن ندارم
از جوجه بیشعور فقط ی یادگاری میتونم بهتون بدم ، اونم اینکه
" تن آدمی شریف است به نام آدمیت "
و آدمی بدون معنای عشق هیچ است و هیچ است و هیچ
.
.
.
آرزو میکنم عاشق باشید
اگر نیستید ، بشید
اگر شدید بر قلب خود استوار باشید
و اگر استوار بودید مصداق آیه " وجه ربک" میشید
.
.
.
به امید کسب همه عشق های دنیا


جوجه بیشعور