تبلیغات
قصه هــــای جوجه بیشعـــور - کوتاه
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :



 
 
نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : پنجشنبه 22 اسفند 1392
نظرات

عادت کرده ام
کوتاه بنویسم

کوتاه بخونم

کوتاه حرف بزنم

کوتاه نفس بکشم

تازگی ها

دارم عادت می کنم

کوتاه زندگی می کنم

یا شاید

کوتاه بمیرم

نمی دانم

فقط عادت …



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
علی دوشنبه 26 اسفند 1392 03:32 قبل از ظهر
#####>->¤#### إ إ إ این چه کاری میکنی؟پاشو از رو ریل همش چند روز نیومدم وبت چرا خودکشی میکنی؟
کوتاه یا بلندمدت زندگی دست خداست نه بنده اش بشر بخاطر نشناختن زندگی لحظات شیرین عمرشو کم میکنه خواب دیدم 1گربه داشت 1جوجه رو خفه میکرد جوجه با التماس گفت خواهش میکنم منو نخور من مدیر وبلاگ جوجه بیشعورم طرفدارام بی من میشن
جوجه بیشعور پاسخ داد:
ارادتمندم حاج علی آفا ...
شما لطف داری عزیز ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
 
یکی بود و ...
اما او همچنان هست
بنام پروزدگاری ک از عشق خود بر وجود من دمید
بنام حضرت دوست که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست
داستان از همونجا شروع شد
که همون یکی نبود اول داستان، اومد و شد همه قصه آدم
مصداق شعر حافظ شد که میگه:
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
.
.
.
از قصه جوجه بیشعور چیز زیادی برای تعریف کردن ندارم
از جوجه بیشعور فقط ی یادگاری میتونم بهتون بدم ، اونم اینکه
" تن آدمی شریف است به نام آدمیت "
و آدمی بدون معنای عشق هیچ است و هیچ است و هیچ
.
.
.
آرزو میکنم عاشق باشید
اگر نیستید ، بشید
اگر شدید بر قلب خود استوار باشید
و اگر استوار بودید مصداق آیه " وجه ربک" میشید
.
.
.
به امید کسب همه عشق های دنیا


جوجه بیشعور