تبلیغات
قصه هــــای جوجه بیشعـــور - بارون
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :



 
 
نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : شنبه 24 اسفند 1392
نظرات
 غلط کرده باران
حالا که مرا به تو بد عادت کرده
بی تو می بارد
روز و شب
بی خستگی
وقتی خودت نیستی،
باران هست



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
foot pain سه شنبه 14 شهریور 1396 04:14 بعد از ظهر
Whats up this is kind of of off topic but I was wondering if blogs use WYSIWYG editors
or if you have to manually code with HTML. I'm starting a blog soon but have no coding knowledge so I wanted to get advice from
someone with experience. Any help would be enormously appreciated!
علی پنجشنبه 29 اسفند 1392 01:28 قبل از ظهر
واسه جوجه ای که موقع هایی دلش میگیره مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید با *قتل این خسته به شمشیر تو تقدیرنبود* چه فرقی میتونه داشته باشه؟ پس جوجه جون حافظ بهت میگه:ساقیا آمدن عیدمبارک بادت
1393موفقت در12ماه سال جدید برات آرزومندم و امیدوارم مثل اسب از تمام موانع و مشکلات پرش عالی بزنی.چی گفتم؟
علی دوشنبه 26 اسفند 1392 04:19 قبل از ظهر
میگن اگه زیربارون گریه کنی کسی اشکاتو نمیبینه اما کسی نیست بهت بگه قطره های اشک گرم و قطره های بارون سرده وقتی زیربارون گریه کنی این 2قطره متضاد هم باهم آمیخته بشن رو گونه هات لیزبخورن چه حس خوب و پاکی بهت دست میده
علی یکشنبه 25 اسفند 1392 02:15 قبل از ظهر
کاشکی میشد که بفهمی بی تو غریبم
بازی این روزگارتلخ بدجورداده فریبم
کاشکی میشدکه بدونی غم چشماتو میدونم
اگه برگردی دوباره بازم ازنگات میخونم
نفس دوباره دادی باعشقت به این غریبه
رفتی اماخاطراتت با منه تا به همیشه
کاشکی میشد نبندی چشاتو رو این خسته
نگاه کن!همونم بی تو رو نیمکت نشسته
غروب رفتنت بودقلب من توروصدازد
نشنیدی صداشو بعدت چجوری شکست وپرزد؟
کاشکی پرنده بودم تااسیرقفست شم
کاشکی مثل اون قدیما دوباره برات نفس شم
کاشکی ماهی بودم سوی دریای تو باشم
کاشکی مثل اون اوایل بازتمنای دلت شم
کاشکی روزآخرتوسینه ام میفشردم
نمیذاشتم بری تا درحسرتت بمیرم
شاعر حاج علی حج ندیده:) اینو زیربارون بخون اونوقت میفهمی بارون غلط کرده یا نکرده فقط جوجه چتر یادت نره چون پرات خیس میشه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
 
یکی بود و ...
اما او همچنان هست
بنام پروزدگاری ک از عشق خود بر وجود من دمید
بنام حضرت دوست که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست
داستان از همونجا شروع شد
که همون یکی نبود اول داستان، اومد و شد همه قصه آدم
مصداق شعر حافظ شد که میگه:
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
.
.
.
از قصه جوجه بیشعور چیز زیادی برای تعریف کردن ندارم
از جوجه بیشعور فقط ی یادگاری میتونم بهتون بدم ، اونم اینکه
" تن آدمی شریف است به نام آدمیت "
و آدمی بدون معنای عشق هیچ است و هیچ است و هیچ
.
.
.
آرزو میکنم عاشق باشید
اگر نیستید ، بشید
اگر شدید بر قلب خود استوار باشید
و اگر استوار بودید مصداق آیه " وجه ربک" میشید
.
.
.
به امید کسب همه عشق های دنیا


جوجه بیشعور