تبلیغات
قصه هــــای جوجه بیشعـــور - میمانم
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :



 
 
نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : جمعه 17 مرداد 1393
نظرات
میخواهمت .. 
به اندازه ی هر چیزی که فکر کنی 
اما شاید چیز دیگری نخواهد 
خواسته ی مارا ... 
تو قوی باش 
من به قربانی شدن عادت دارم 
تو زندگی کن
من به فنا شدن خو گرفته ام 
مینویسم برای تو ای نازنین نگار
من به در راه ماندن ...
مانده ام ... 
تو برو 
دنیا از آن توست ! 
ما مانده ایم و قافله پیران قافله  ... 

ج.ب

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
منگوله سه شنبه 21 مرداد 1393 11:39 بعد از ظهر
ج.ب ؟؟؟؟ شاعره جدیده ؟؟؟؟ :-D
جوجه بیشعور پاسخ داد:
آره دیگه ... یعنی تو نمیشناسیش ؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
 
یکی بود و ...
اما او همچنان هست
بنام پروزدگاری ک از عشق خود بر وجود من دمید
بنام حضرت دوست که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست
داستان از همونجا شروع شد
که همون یکی نبود اول داستان، اومد و شد همه قصه آدم
مصداق شعر حافظ شد که میگه:
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
.
.
.
از قصه جوجه بیشعور چیز زیادی برای تعریف کردن ندارم
از جوجه بیشعور فقط ی یادگاری میتونم بهتون بدم ، اونم اینکه
" تن آدمی شریف است به نام آدمیت "
و آدمی بدون معنای عشق هیچ است و هیچ است و هیچ
.
.
.
آرزو میکنم عاشق باشید
اگر نیستید ، بشید
اگر شدید بر قلب خود استوار باشید
و اگر استوار بودید مصداق آیه " وجه ربک" میشید
.
.
.
به امید کسب همه عشق های دنیا


جوجه بیشعور