تبلیغات
قصه هــــای جوجه بیشعـــور - تکاپو
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :



 
 
نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : چهارشنبه 26 شهریور 1393
نظرات
گاهی از خودم بدم می آید 
همون موقع هایی که دارم ظالم میشم 
همون لحظه هایی که انگار دارم سنگدل میشم 
همونموقع هایی که دارم خودم رو فراموش میکنم 
آره 
همون موقع ها 
...
در حقیقت 
همه موقع لحظه های جدیدم 
تمام این مدت ها 
...
گاهی آرزو میکنم ای کاش 
ای کاش بزرگ نمیشدم ... 
ای کاش زمان هنوز چند سال قبل بود 
ای کاش ...
ای کاش کور میشدم 
ای کاش هیچ جا را نمیدیدم ... 
نمیدیدم و در عوض 
حد اقل گناه کج روی هامو مینداختم گردن کسی که دستم رو گرفته و از خیابون عبورم میده 
...
گاهی که به عقب تر مینگرم 
با خودم میگم اصلا چرا اومدم 
اصلا ... 
بابا مگه چی میشد که خودم رو تجربه نمیکردم 
و هنوز 
چه عقب ، چه حال و چه آینده 
این سوال همیشه میماند ... 
...
مثل قطعه نباتی که در گرم ترین چای  آب نشده است 
... 
و من هنوز غلتان و مواج در تکاپوی آب کردن خویشم ! 

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
غریبه سه شنبه 8 مهر 1393 05:06 بعد از ظهر
به سراغ من اگر میایی تند وآهسته چه فرقی دارد؟ تو به هرجور که دلت خواست بیا!مثل سهراب دگر جنس تنهایی من چینی نیست که ترک بردارد!مثل آهن شده است چینی نازک تنهایی من! وب خوبی داری دوست من
جوجه بیشعور پاسخ داد:
ممنونم از حضور گرمتون ..
باز هم منتظرم
منگوله دوشنبه 31 شهریور 1393 09:34 قبل از ظهر
همیشه قبل از اینکه بخوای چیزی بگی یا کاری بکنی فکر کن ، حتی اگه وقت زیادی نداشته باشی در عوض راحت میتونی تصمیمم بگیری ، میدونی ک داری ظالم میشی و داری سنگدل میشی اما سعی نمیکنی جلوشو بگیری ، گذشته با همون گذشته ،گذشت بقیه لحظه هاتو دریاب ک همینم تبدیل ب گذشته میشه ،
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
 
یکی بود و ...
اما او همچنان هست
بنام پروزدگاری ک از عشق خود بر وجود من دمید
بنام حضرت دوست که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست
داستان از همونجا شروع شد
که همون یکی نبود اول داستان، اومد و شد همه قصه آدم
مصداق شعر حافظ شد که میگه:
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
.
.
.
از قصه جوجه بیشعور چیز زیادی برای تعریف کردن ندارم
از جوجه بیشعور فقط ی یادگاری میتونم بهتون بدم ، اونم اینکه
" تن آدمی شریف است به نام آدمیت "
و آدمی بدون معنای عشق هیچ است و هیچ است و هیچ
.
.
.
آرزو میکنم عاشق باشید
اگر نیستید ، بشید
اگر شدید بر قلب خود استوار باشید
و اگر استوار بودید مصداق آیه " وجه ربک" میشید
.
.
.
به امید کسب همه عشق های دنیا


جوجه بیشعور