تبلیغات
قصه هــــای جوجه بیشعـــور - بستم ...
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :



 
 
نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : جمعه 14 آذر 1393
نظرات
میگن :
جگر شیر نداری ... 
ولش کن بابا 
حرف زیاد میزنن 
هیچی بد تر اون نیست که آدم برسه به نقطه که 
احساس کنه دهنشو ببنده خیلی بهتره 
اینکه کلا حرف زدنش اشتباهه 
اینکه حیاتش  از نباتات هم بیفایده تره 
.
.
.
 روزه سکوت جایز هست که هیچ  ... 
واجبه
 



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
غریبه شنبه 15 آذر 1393 12:10 قبل از ظهر
امواج زندگی را بپذیر حتی اگر گاهی تورا به عمق دریا می برد
آن ماهی که برسطح آب میبینی مرده است.
غریبه شنبه 15 آذر 1393 12:03 قبل از ظهر
نعره هیچ شیری خانه های چوبی را خراب نمیکند من از سکوت موریانه می ترسم...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
 
یکی بود و ...
اما او همچنان هست
بنام پروزدگاری ک از عشق خود بر وجود من دمید
بنام حضرت دوست که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست
داستان از همونجا شروع شد
که همون یکی نبود اول داستان، اومد و شد همه قصه آدم
مصداق شعر حافظ شد که میگه:
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
.
.
.
از قصه جوجه بیشعور چیز زیادی برای تعریف کردن ندارم
از جوجه بیشعور فقط ی یادگاری میتونم بهتون بدم ، اونم اینکه
" تن آدمی شریف است به نام آدمیت "
و آدمی بدون معنای عشق هیچ است و هیچ است و هیچ
.
.
.
آرزو میکنم عاشق باشید
اگر نیستید ، بشید
اگر شدید بر قلب خود استوار باشید
و اگر استوار بودید مصداق آیه " وجه ربک" میشید
.
.
.
به امید کسب همه عشق های دنیا


جوجه بیشعور