تبلیغات
قصه هــــای جوجه بیشعـــور - فاصله
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :



 
 
نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : سه شنبه 2 تیر 1394
نظرات

از همــین خانه که حالا گلــه بر می خیـــــزد
لحظـــــه آدمنــــت هلهــله بر می خیــــــــــزد

شوق پیوستنمان ریشه گرفته است چه باک
اگر ایـــنسان تـــــبر فاصـــــله بر می خیــــزد


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
غریبه دوشنبه 22 تیر 1394 09:50 بعد از ظهر
هوا ابری ومن با چشمای تر
دوباره بدون تو میرم سفر
شبیه یه تصویر بدون حس وحال
دوباره بدون تو میرم شمال
بامن حسرت پرسه تو اسکله
کنار تو با کمترین فاصله
بامن عادت غرق دریاشدن
به عشق تو تو دلت جاشدن
شمال و غروب و معمای تو
کدوم روز خوب تماشای تو
امان از لب جاده و بغض من
می بارم برای سبک تر شدن
کدوم ساحل دنج پهلوی تو
بشینم ردی از بوی تو
صدف ها صدف اوج غم با منه
دل تنگمو صخره پس میزنه
غریبه یکشنبه 21 تیر 1394 01:30 بعد از ظهر
همیشه فاصله ای هست.
و عشق
صدای فاصله هاست.
صدای فاصله هایی که غرق ابهامند؟
نه...
صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند.
و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر...
همیشه عاشق تنهاست
و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست...
غریبه یکشنبه 14 تیر 1394 12:07 قبل از ظهر
وقتی دلی برای دلی تنگ می شود
انگار پای عقربه ها لنگ می شود
احساس می کنی که زمین بی قواره است
انگار هر وجب دو سه فرسنگ می شود
هر کس بجز عزیز دلت یک غریبه است
وقتی دلی برای دلی تنگ می شود
غریبه چهارشنبه 3 تیر 1394 05:40 بعد از ظهر
دو سال است که می دانم بی قراری چیست/
درد چیست/مهربانی چیست
دو سال است که می دانم
آواز چیست/راز چیست
چشم های تو شناسنامه مرا عوض کردند
امروز من دوساله می شوم
sima چهارشنبه 3 تیر 1394 01:44 بعد از ظهر
بسیار شعر زیبایی
ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
 
یکی بود و ...
اما او همچنان هست
بنام پروزدگاری ک از عشق خود بر وجود من دمید
بنام حضرت دوست که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست
داستان از همونجا شروع شد
که همون یکی نبود اول داستان، اومد و شد همه قصه آدم
مصداق شعر حافظ شد که میگه:
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
.
.
.
از قصه جوجه بیشعور چیز زیادی برای تعریف کردن ندارم
از جوجه بیشعور فقط ی یادگاری میتونم بهتون بدم ، اونم اینکه
" تن آدمی شریف است به نام آدمیت "
و آدمی بدون معنای عشق هیچ است و هیچ است و هیچ
.
.
.
آرزو میکنم عاشق باشید
اگر نیستید ، بشید
اگر شدید بر قلب خود استوار باشید
و اگر استوار بودید مصداق آیه " وجه ربک" میشید
.
.
.
به امید کسب همه عشق های دنیا


جوجه بیشعور