تبلیغات
قصه هــــای جوجه بیشعـــور - چقدر بده
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :



 
 
نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : پنجشنبه 25 تیر 1394
نظرات
چقدر بده وقتی هستی و نیستی
چقدر بده وقتی هست و نیست

چقدر بده وقتی و وقتی و وقتی ...
اصن تاحالا  بشینید و با خودتون فکر کنید  که ای بابااااا .. چیشد  ؟!!!
چرا یهو اینجوری شد  ؟
اوضاع که اشت خوب پیش میرفت ... چرا یهو اینجوری شد ؟!

تا حالا شده تو حین همین سوال و جواب هایی که از خودتون میپرسید یک لحظه فکرتون قفل کنه و با بهت عجیب
دستتون رو توی موهاتون کنید و موهاتون رو در حالتی که دارید چنگ میزنید و چشمایی که خیره و گنگ به نا کجا آباد داره نگاه میکنه ،  یک نفس عمیق بکشید و چند ثانیه سکوت کنید و یهو ...
هووووووووف ...
که اونموقع دوست داشتید همین نفس آخرتون بود و رها میشدید  ؟
نه، واقعا شده  ؟

اگر شده که میفهمید چی میگم
اما اگر نشده ...
خدا کنه هیچ وقت نشه  ...

مثل همیشه ، قاطی کردم
ی قاطی که اصلا تحملش رو ندارم ...
میخوام با سر برم تو دیوار اما میگم دیوار بد بخت چه گناهی کرده  ...

هه

همین الان داشتم ی تیکه لواشک میخردم و از ترش بودنش چشمامو جمع کردم و ی لرزه کوچیکی که همتون تجربه کردید ...
دقیقا زندگی همینجوره
همه چی آرومه اما یهو انگار روزگار ی تیکه لواشک یا آلوچه ترش میریزه تو حلقت و تو یهو ..
یه تکون کوچیک و ریزی به خودت میدی ...
اما خودمونیم
یه فرقایی هم داره
قابل گفتن نیست
احتمالا منظورم رو خودتون میفهمید
هــــــِــــــــــــــــی ...

بگذریم
شما چه گناهی کردید ... که این مزخرفات رو بخونید ...
به قول سهراب: دل روشنی دارم ای عشق ...

فعلا ...


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
foot pain سه شنبه 14 شهریور 1396 12:07 بعد از ظهر
Everything is very open with a clear explanation of the
challenges. It was really informative. Your website is very useful.

Thank you for sharing!
tina جمعه 26 تیر 1394 10:59 قبل از ظهر
خوشحال میشم با هم تبادل داشته باشیم
با تبادل لینک بازدید هر دوتامون بالا میره
tina جمعه 26 تیر 1394 09:55 قبل از ظهر
خوشحال میشم با هم تبادل داشته باشیم
با تبادل لینک بازدید هر دوتامون بالا میره
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
 
یکی بود و ...
اما او همچنان هست
بنام پروزدگاری ک از عشق خود بر وجود من دمید
بنام حضرت دوست که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست
داستان از همونجا شروع شد
که همون یکی نبود اول داستان، اومد و شد همه قصه آدم
مصداق شعر حافظ شد که میگه:
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
.
.
.
از قصه جوجه بیشعور چیز زیادی برای تعریف کردن ندارم
از جوجه بیشعور فقط ی یادگاری میتونم بهتون بدم ، اونم اینکه
" تن آدمی شریف است به نام آدمیت "
و آدمی بدون معنای عشق هیچ است و هیچ است و هیچ
.
.
.
آرزو میکنم عاشق باشید
اگر نیستید ، بشید
اگر شدید بر قلب خود استوار باشید
و اگر استوار بودید مصداق آیه " وجه ربک" میشید
.
.
.
به امید کسب همه عشق های دنیا


جوجه بیشعور