تبلیغات
قصه هــــای جوجه بیشعـــور - تو
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :



 
 
 تو
نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : شنبه 25 مهر 1394
نظرات
منو باران پائیز و کمی تو و یک یاد غم انگیز و کمی تو شکوه صبح من پاشید از هم ز غمهای سحرخیز و کمی تو دوباره رود اندوه تو جاری و من با غم گلاویز و کمی تو دوباره رقص تو در خاطر من منو چشمان خونریز و کمی تو نمیدانم که یادت هست کافه؟ منم تنها و آن میز و کمی تو

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
foot pain سه شنبه 14 شهریور 1396 02:29 بعد از ظهر
Hello i am kavin, its my first occasion to commenting anyplace,
when i read this piece of writing i thought i could also make comment
due to this brilliant piece of writing.
نیوشا شنبه 25 مهر 1394 10:52 قبل از ظهر
سلام عزیزم مطالب وبلاگت خیلی توپپپپپ و عالیه خوشحالم با وبلاگت آشنا شدم بیین دوست جون من وب سایتی من دارم که راهنمایی ات می کنه چگونه فضای وبلاگت را مدیریت کنی و همه چیز در اختیار خودت باشه دیگه هم نگران نباشی اگر سرور وبلاگم بالا نیاد چه کار کنم؟ پس منظرتم مطمئنم پشیمون نمی شی
جوجه بیشعور پاسخ داد:
خودم میدونم ک وبلاگم خوب و توپه!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
 
یکی بود و ...
اما او همچنان هست
بنام پروزدگاری ک از عشق خود بر وجود من دمید
بنام حضرت دوست که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست
داستان از همونجا شروع شد
که همون یکی نبود اول داستان، اومد و شد همه قصه آدم
مصداق شعر حافظ شد که میگه:
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
.
.
.
از قصه جوجه بیشعور چیز زیادی برای تعریف کردن ندارم
از جوجه بیشعور فقط ی یادگاری میتونم بهتون بدم ، اونم اینکه
" تن آدمی شریف است به نام آدمیت "
و آدمی بدون معنای عشق هیچ است و هیچ است و هیچ
.
.
.
آرزو میکنم عاشق باشید
اگر نیستید ، بشید
اگر شدید بر قلب خود استوار باشید
و اگر استوار بودید مصداق آیه " وجه ربک" میشید
.
.
.
به امید کسب همه عشق های دنیا


جوجه بیشعور