تبلیغات
قصه هــــای جوجه بیشعـــور - باش
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :



 
 
 باش
نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : جمعه 27 آذر 1394
نظرات

باش...
گاهی اخم کن...

گاهی دعوایم کن...
گاهی دوستم نداشته باش...
اما...همیشه باش...
من طاقت ندارم...
کم می آورم تورا...درلحظه هایم...
فقط میخواهم باشی...
فقط میخواهم حست کنم...
فقط میخواهم سایه ات درزندگیم باشد...
حتی وقتی قرارنیست بهم برسیم...
فقط باش...
که قلبم انگیزه ای برای تپیدن داشته باشد...


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
غریبه پنجشنبه 6 اسفند 1394 05:36 بعد از ظهر
اکنون رخت به سراچه آسمانی دیگرخواهم کشید
آسمان آخرین،که ستاره تنهای آن تویی

باغی که تو،تنها درخت آنی
و بر آن درخت،گلی است یگانه که تویی

ای آسمان و درخت و باغ من
گل و زنبور و کندوی من

با زمزمه ی تو


اکنون رخت به گستره ی خوابی خواهم کشید



که تنها رویای آن تویی
غریبه پنجشنبه 6 اسفند 1394 05:35 بعد از ظهر
اکنون رخت به سراچه آسمانی دیگرخواهم کشید
آسمان آخرین،که ستاره تنهای آن تویی

باغی که تو،تنها درخت آنی
و بر آن درخت،گلی است یگانه که تویی

ای آسمان و درخت و باغ من
گل و زنبور و کندوی من

با زمزمه ی تو


اکنون رخت به گستره ی خوابی خواهم کشید



که تنها رویای آن تویی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
 
یکی بود و ...
اما او همچنان هست
بنام پروزدگاری ک از عشق خود بر وجود من دمید
بنام حضرت دوست که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست
داستان از همونجا شروع شد
که همون یکی نبود اول داستان، اومد و شد همه قصه آدم
مصداق شعر حافظ شد که میگه:
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
.
.
.
از قصه جوجه بیشعور چیز زیادی برای تعریف کردن ندارم
از جوجه بیشعور فقط ی یادگاری میتونم بهتون بدم ، اونم اینکه
" تن آدمی شریف است به نام آدمیت "
و آدمی بدون معنای عشق هیچ است و هیچ است و هیچ
.
.
.
آرزو میکنم عاشق باشید
اگر نیستید ، بشید
اگر شدید بر قلب خود استوار باشید
و اگر استوار بودید مصداق آیه " وجه ربک" میشید
.
.
.
به امید کسب همه عشق های دنیا


جوجه بیشعور