تبلیغات
قصه هــــای جوجه بیشعـــور - گیجی
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :



 
 
نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : سه شنبه 11 اسفند 1394
نظرات
شعله ی عشق است کندر نی فتاد
.
.
.
مولانا راست میگه
اما درک اون از نی و عشق کجا و درک ما ...
آدم تو زندگیش گاهی به جاهایی میرسه، خواسته یا ناخواسته که میمونه توی کار دنیا
میمونه تو جواب اینکه :
آخه دنیا، دقیقا فازت با ما چیه ...
یه جورایی گه گیج فانتزی
مثل قدم زدن روی برف با پای برهنه
.
.
.
ما که سر در نیاوردیم ...
ولی بدی ماجرا ، اون ترسیه که از عواقبش آدمو میگیره ..
.
.
.
امید وارم هیچ وقت به این داستان بی سر و ته دچار نشید...
ان شالله

شب همگی بخیر و خوش
ج.ب

مرتبط با: زندگی ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
 
یکی بود و ...
اما او همچنان هست
بنام پروزدگاری ک از عشق خود بر وجود من دمید
بنام حضرت دوست که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست
داستان از همونجا شروع شد
که همون یکی نبود اول داستان، اومد و شد همه قصه آدم
مصداق شعر حافظ شد که میگه:
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
.
.
.
از قصه جوجه بیشعور چیز زیادی برای تعریف کردن ندارم
از جوجه بیشعور فقط ی یادگاری میتونم بهتون بدم ، اونم اینکه
" تن آدمی شریف است به نام آدمیت "
و آدمی بدون معنای عشق هیچ است و هیچ است و هیچ
.
.
.
آرزو میکنم عاشق باشید
اگر نیستید ، بشید
اگر شدید بر قلب خود استوار باشید
و اگر استوار بودید مصداق آیه " وجه ربک" میشید
.
.
.
به امید کسب همه عشق های دنیا


جوجه بیشعور