تبلیغات
قصه هــــای جوجه بیشعـــور - دو روز
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :



 
 
نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : دوشنبه 8 آذر 1395
نظرات
دو روز گذشته
دو روز از اول تا الآن است که می گذرد
اعداد در پس کاغذ های این سر رسید کهنه و فاسد شده ی در دست
حتی رنگ خود را هم از دست داده
...
دو روز گذشته
مثل همین هوای سرد و برفی که این شهر تنگ نظر را در بر گرفته بود و حالا
خورشید با سخاوت زمستانه ی خود
در این آذر ماه پاییزی
مثلا در حال تابیدن است
ولی افسوس
...
دو روز
گذشته
چیزی بر نمی گردد
چیزی عوض نمی شود
حتی صداهایمان در انعکاس زمان هم شنیده نخواهد شد
و پژواک های این « من » یک لا قبا، به نا کجا آباد باز تاب می شود
و تنها ...
و تنها این « نام » است که ماندگار شده
بی حرفی از ابهام و آیینه
خاطرات هر ساله
اسم
زمان
خاطره
رنگ
هوا
عدم
وجود
و ممکن الاتفاق های زندگی
.
.
.
دو روز گذشته
روز آخر هم سر میرسد



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
foot pain سه شنبه 14 شهریور 1396 12:17 بعد از ظهر
I enjoy reading a post that can make men and women think. Also, thanks for permitting me to comment!
sahar دوشنبه 8 آذر 1395 02:26 بعد از ظهر
سلام مطلبت واقعا قشنگه خسته نباشید
جوجه بیشعور پاسخ داد:
ممنونم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
 
یکی بود و ...
اما او همچنان هست
بنام پروزدگاری ک از عشق خود بر وجود من دمید
بنام حضرت دوست که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست
داستان از همونجا شروع شد
که همون یکی نبود اول داستان، اومد و شد همه قصه آدم
مصداق شعر حافظ شد که میگه:
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
.
.
.
از قصه جوجه بیشعور چیز زیادی برای تعریف کردن ندارم
از جوجه بیشعور فقط ی یادگاری میتونم بهتون بدم ، اونم اینکه
" تن آدمی شریف است به نام آدمیت "
و آدمی بدون معنای عشق هیچ است و هیچ است و هیچ
.
.
.
آرزو میکنم عاشق باشید
اگر نیستید ، بشید
اگر شدید بر قلب خود استوار باشید
و اگر استوار بودید مصداق آیه " وجه ربک" میشید
.
.
.
به امید کسب همه عشق های دنیا


جوجه بیشعور