تبلیغات
قصه هــــای جوجه بیشعـــور - خودمم نمیدونم
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :



 
 
نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : شنبه 10 تیر 1396
نظرات
امروز
دهم مرداد
وقتی هوا اینجوری ابری شد
دل من انگار ی جوریش شد
از اون جورا که خود آدمم نمدونه

دلم برا یه چیزایی تنگه
اونقدر تنگ که دلم میخوام زار زار گریه کنم

اما مشکلم میدونید کجاست ؟
اینه که دقیقا خودمم نمیدونم دلم برای چی تنگه

فقط در یک جمله میتونم بگم که:
ای کاش هیچ وقت بزرگ نشده بودم
همین


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
foot pain سه شنبه 14 شهریور 1396 04:58 بعد از ظهر
Howdy just wanted to give you a quick heads up.
The text in your content seem to be running off the screen in Firefox.
I'm not sure if this is a formatting issue or something to do with internet browser compatibility but I thought I'd post to let you know.
The design look great though! Hope you get the problem fixed
soon. Thanks
لیفتراک دوشنبه 9 مرداد 1396 09:34 قبل از ظهر
خیلی هم عالی! موفق باشی دوست عزیز
لباس مجلسی هندی یکشنبه 18 تیر 1396 02:58 بعد از ظهر
مزون عروس لباس هندی
مطلب هم عالی بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
 
یکی بود و ...
اما او همچنان هست
بنام پروزدگاری ک از عشق خود بر وجود من دمید
بنام حضرت دوست که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست
داستان از همونجا شروع شد
که همون یکی نبود اول داستان، اومد و شد همه قصه آدم
مصداق شعر حافظ شد که میگه:
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
.
.
.
از قصه جوجه بیشعور چیز زیادی برای تعریف کردن ندارم
از جوجه بیشعور فقط ی یادگاری میتونم بهتون بدم ، اونم اینکه
" تن آدمی شریف است به نام آدمیت "
و آدمی بدون معنای عشق هیچ است و هیچ است و هیچ
.
.
.
آرزو میکنم عاشق باشید
اگر نیستید ، بشید
اگر شدید بر قلب خود استوار باشید
و اگر استوار بودید مصداق آیه " وجه ربک" میشید
.
.
.
به امید کسب همه عشق های دنیا


جوجه بیشعور