تبلیغات
قصه هــــای جوجه بیشعـــور - برف نو برف نو سلام سلاااااام
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :



 
 
نویسنده : جوجه بیشعور
تاریخ : جمعه 17 آذر 1396
نظرات
سلااااااااااااااااااااام
عجیبه!
امسال توی تهران، ما از تابستون یهو پریدیم تو زمستون
امروز از خواب بیدار شدم چشمام 4 تا شد
برف اومده
اولش پیش خودم گفتم شاید حالا این ماشینی که جلو درب ما پارک کرده مثلا از لواسون یا دیزین برگشته
بعد که رفتم تو کوچه دیدم اوه !!!
کلاً همه جا برف نشسته
البته نه خیلی زیاد اما جنگل کنار خونمون کاملا سفید شده و وقتی نگاهی به کوه های شمرون کردم دیدم کلاً سفید پوش شده
توی این مدت شاید به اندازه دیدن این تصویر خوشحال نشده بودم
کلی لحظه شماری دیدن این صحنه رو میکردم.
.
.
.
پاشید !
بلند شید برید یه سر درکه، دربند، پارک جمشیدیه، پارک لویزان و هرجای دیگه که میشه از این هوا استفاده کرد
خیلی لذت داره
گفتم اولین نفری باشم که این خبر رو میدم
.
.
.
برف نو، برف نو، ســـــــــــــــــلام... ســــــــــــــــــــــــــــلاااااااااااااااااااااااام



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
 
یکی بود و ...
اما او همچنان هست
بنام پروزدگاری ک از عشق خود بر وجود من دمید
بنام حضرت دوست که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست
داستان از همونجا شروع شد
که همون یکی نبود اول داستان، اومد و شد همه قصه آدم
مصداق شعر حافظ شد که میگه:
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
.
.
.
از قصه جوجه بیشعور چیز زیادی برای تعریف کردن ندارم
از جوجه بیشعور فقط ی یادگاری میتونم بهتون بدم ، اونم اینکه
" تن آدمی شریف است به نام آدمیت "
و آدمی بدون معنای عشق هیچ است و هیچ است و هیچ
.
.
.
آرزو میکنم عاشق باشید
اگر نیستید ، بشید
اگر شدید بر قلب خود استوار باشید
و اگر استوار بودید مصداق آیه " وجه ربک" میشید
.
.
.
به امید کسب همه عشق های دنیا


جوجه بیشعور